
آبجیم 7سالشه واسه تولدم شعرآماده کرده..حالاشعرشوببینید..
نون وپنیروتیشه/دوست دارم همیشه/بزرگ شدی ماه شدی/شبیه مهتاب شدی
من :))) داشتم مثه خرتی تاپ خورده ذوق میکردم
حالاادامش:
آخ جون چقدخرشدی/توخواب ببینی ماه شدی/الهی که دق کنی/کمترازدوروزعمرکنی/نون وپنیروتیشه/کادو نمیدم خیط میشه
اخرشم گفت:
ای خربامروت/تولدت مبارک
من :((((
آبجیم :))))
دوروزه به افق خیره شدم توشکم..شک دارم ابجیم باشه
خدااین ابجیاروازمانگیره ^ـــ^
***
اعتراف می کنم دو سال پیش تو امتحانای ترم من کلاس سوم راهنمایی بودم(الن فهمیدین من در حال حاضر دارم میرم دوم دبیرستان ) من یروز توی امتحانا گوشیمو بردم مدرسه بعد همیجوری داشتم با دوستم اس ام اس بازی میکردم که بیاد مدرسه ما از اینجا بریم خونه ما هیچی دیه خلاصه همون موقع مدیرمون اومد بره بیرون منم اونموقع گوشی دستم بود یهو یکی از دوستام بهم گف مدیر اومده گوشیتو قایم کن همون موقع مدیرمون از جلوی من رد شد من گفتم دیه کار از کار گذشته از ترس فقط داشتم خودمو خیس میکردم گفتم الن دیه گوشیمو میگیره پدرمو در میاره بعد یهو خانم برگشت صدام زد گف بیا این طرف کارت دارم منم داشت گریم میگرفت گفتم الن دیه بدبخت میشم یهو خانم برگشت گف این فرمو ببر خونه بگو پدرت امضا کنه(الن فهمیدین پدرم رئس اولیا مربیان مدرسه مون بود) هیچی دیگه نفهمید من گوشی اوردم ینی استرسی اونروز بهم وارد شد هیوقت بهم وارد نشده بود دیگه هم از اون روز به بعد جرئت نکردم گوشیمو ببرم مدرسه
لایک ازتون نمیخام فقط ابراز همدردی کنین..
***
پارسال رفتيم مشهد براي زيارت و ديدن فاميل بابام
تقريبا 12 سال ميشد كه نديده بوديمشون
بچه بوديم بين همبازيا يه پسري بود به نام افشين كه خيلي چاق و تپل بود و همش مامانش ميگفت اينقدر نخور!!!!
منم طبق تصوير ذهني اي كه از بچگي داشتم فكر ميكردم كه حالا بايه پسري روبه رو ميشم با حداقل 120 كيلو وزن
خلاصه همه اومدن سلام احوال پرسي كرديم غير از افشين!!!
به مامانم گفتم پس افشين كدومه؟؟
مامانم گفت پيش خواهرش شيرين وايساده
حالا منO_0 يه پسر خوشتيپ و قد بلند و خوش هيكل يه چيزي تو مايه هاي اين سوپراستارا ديدم
يه دفعه جمع ساكت شد ومنم حواسم نبود
بلند گفتم نه بابا افشين الان لااقل بايد 120 كيلو باشه^__^
همه فاميل زدن زير خنده
حالا من :|
افشين O__0
سايرين حاضر در سالن :)))))
***
من کلا معروفم به خنده هام یعنی خیلی خیلی کم پیش میاد تو صورت من لبخند نباشه
مامانم نشسته بود آلبوم من نگاه میکرد بابام هم داشت تلوزیون نگاه میکرد
مامانم:آقا بدو بیا یه عکس پیدا کردم این دختره نیشش بسته است!!!!!
بابام با دو امد:مگه میشه؟!مگه داریم؟!
حالا عکس مال۴سالگیمه نمیدونم چرا بغض کرده بودم!!!!!!!!!
من:-(
خوش اخلاقیم@_@
رامبد جوان که این همه میگه بخندیدo_O
مامان و بابام:-)
آیا مسخره کردن یک فروند دختر خوش رو کار خوبیست؟!آیا من هم باید به دنبال پدر و مادر واقعی خود بگردم؟!!
***
یه بار با دوستم رفته بودم رستوران من کوبیده سفارش دادم دوستم کباب برگ سفارش داد .وقتی غذا رو آوردن برای دوستم هم اشتباهی کوبیده آورده بودن .دوستم گفت آقا من که کوبیده سفارش نداده بودم من نکوبیده می خواستم. گارسون اینقدر خندید که پهن شد کف زمین . بعد که بلند شد رفت غذا رو بیاره من و دوستم دیدیم آبرو برامون نمونده از پنجره رستوران در رفتیم.
***
یکیم نداریم ب خاطر ما خودشو با سر پرت کنه پایین- _ -
***
هـوا یـه جوریـ گـــــرمه
انگار نمیدونـــه ما تحـریمـیم (T_T)
***
تاحالا ب راه رفتن مارمولک دقت کردين؟؟
.
.
.
دو قدم ميره وايميسه...
.
.
.
چهار قدم ميره دوباره وايميسه
.
.
همش فک ميکنه يه چيزى جا گزاشته
احمق شکاک :||
***
امتياز : | نتيجه : 86 امتياز توسط 18 نفر مجموع امتياز : 18 |