جوک سری شش

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،
یه دختره اومد آمپولمو بزنه ک معلوم بود خیلی تازه کاره!
همینجوری که سرنگ رو گرفته بود توی دستش، لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:
"بسم الله الرحمن الرحیــــم"
منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:
"أشهد أن لا اله الا الله"
هیچی دیگه...
انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدا رو شکر یکی دیگه اومد زد...
امتياز : | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 |