راست یا دروغ
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونمتا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت : میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدممیدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…! | امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 333
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | عاشقانه
پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیمسالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو بهوضوح حس می کردیم…می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…گفتم:تو چی؟ گفت:من؟گفتم:آره… اگه مشکل از من باشه… تو چی کار می کنی؟ برگشت…زل زد به چشام…گفت: تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره…گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…گفت:موافقم…فردا می ریم…و رفتیم… نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من بود چی؟…سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید…با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست…بالاخره اون روز رسید…علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم…دستام مثل بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود…یا از خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش گفتم:علی… تو چته؟ چرا این جوری می کنی…؟اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…دهنم خشک شده بود… چشام پراشک… گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی… پس چی شد؟گفت:آره گفتم… اما اشتباه کردم… الان می بینم نمی تونم… نمی کشم…نخواستم بحثو ادامه بدم… پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…اتاقو انتخاب کردم…من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم… تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم…یا زن بگیرم… نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم… بنابراین از فردا تو واسه خودت…منم واسه خودم…دلم شکست… نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم…حالا به همه چی پا زده… دیگه طاقت نیاوردملباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود…درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…توی نامه نوشت بودم:علی جان…سلام…امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم…می دونی که می تونم… دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه… باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم…اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز! | امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 306
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | یادم باشه...
یادم باشه از این به بعد
خودم باشــم محـــرم اسـرار خودم
خودم باشم همدم و غمخـوار خودم
یادم باشه دلم شکست
دل نـــــــــــــدم و دل نبــــــــــــــــرم
اون که دلم اسیرشه تا ابد از یاد نبرم
فاطمه
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 325
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | عشق
آغشته به “تو” میشود
روحم ، نفسم ، بند بند وجودم
وقتی در حصار دستانت بوسه باران میشوم
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 309
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | تعهد
تعهد به سند ازدواج نیست .
تعهد به حلقه ی دست چپ نیست .
تعهّد...
یه حسّیه تو قلب آدما....

| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 306
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | جوک فکه فامیله ما داریم | جوک فامیلی | جوک سری جدید
آغو پسر عمو من وقتی میخوابه صدا کسی در بیاد خونش حلاله!!!! ینی تا این حدااااا!!!!
ظهر از سرکار اومده بود خواب بود
منم حوصلم سر رفت!!!
داد زدم: فرزاااااااااد!!!!!!
دو متر پرید بالا! فکر کرد جنگ شده!!! قرمزی چشماش بمااااند!!! :))))))
پسر عموم: چی شده هستی؟؟؟؟
من: هیچی عزیزم خواستم بگم خوب بخوابی!!! :
کصافط تا سر کوچه دنبالم کرد!!!! تازه گفت ی بار دیگه اینورا ببینمت مردی!!! :|||||
ولی خیییلییی چسبید!!! :))))) مریض هم خودتونید. :@
***
مکالمه ی منو مخاطب خاص خلو چلمo_O
اون:زشتول من چطوره؟^_^
من:زشتول خودتی انچوچک میمون^____^
اون:تقصیر منه پدرسگه پدرسوخته ست که به تو رو میدم همه چی تمومه بای
من تو دلم:(به باباشم فحش میده؟؟؟o_O)
۵دقه بعد عکس یه بچه فرستاده میگه پچمون خوجله؟؟؟
من:اره عین بابای پدر سوختش ،پدر سوخته ست^__^
اون:تو به چه حقی به پدر من فحش میدی هاااان همه چی تموم شد بای
مخاطب خاص چل وضعه ما داریم؟؟؟o_O
***
سر سفره افطار نشسته بودیم داشتیم والیبال ایران لهستان نگاه میکردیم یهو مادر بزرگم که از صدای تشویق ورزشگاه سردرد گرفته بود رو به تلویزیون گفت بسه دیگه خیس عرق شدین برین غذاتونو بخورین افطاره!!!
دهه بیستیه!
لایک = خدا حفظش کنه
***
یعنی اینقدر که ناگهانی مامان من نظرشو درمورد افراد تغییر میده فکر نکنم کسی بتونه انجام بده!
داشتیم والیبال میدیدم وقتی امتیاز میگرفتن حریفا
-معلومه دیگه امتیاز بایدم بگیرن وقتی کاپیتانمون ریش میزاره و بخواد هی بزک دوزکش کنه و بهش برسه وقت برا تمرین ندارن
حالا وقتی میگیرم امتیازو
-افرین گل کاشتید همینه دیگه حتی وقت ندارن ریششونو بزنن بسکه تمرین میکنن این بچه های سختکوشمون
:|
***
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز
جوک فکه فامیله ما داریم
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 653
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 14:42 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | جوک.جوک فارسی.جوک خنده دار.استاتوس فیس بوکی
ما از اوناشیم ک خــــونمون تــــوالت فـــرنگی داره..
هــــــه..
اره اینــــجوریاست...
.
.
.
.
دمتون گرم منم تو شــــــــاخا بزارید ، قــــول میدم ی جا دست ب سینه بشینم...
راستی تا یادم نرفته..
No ASAB
ببین
به ارواحه حدم نیستی در جدم
از اینام بلدم
***
جوک به بعضیا هم باس گفت
---------------------------------
بعضیا ی جوری میگن از دروغ بدم میاد
انگار بقیه عاشق دروغن!
نه ... کسی هم عاشق دروغ باشه،عاشق دروغ گفتنه!نه شنیدنش!
نمیخوای بشنوی خودتم نگو!!
***
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 755
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 14:37 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | جوک فارسی | جوکِ سری ماه رمضان | جوک ماه عسل
ماه عسل 60 سال بعد...!
ساسان علیخانی(نوه ی احسان علیخانی):
از اون روز بگو از اون اتفاق...!
مهمان برنامه:
خسته از کار برمیگشتم سوار اتوبوس بودم،نشستم روی صندلی ایستگاه بعد یه پیرمرد سوار شد منم دیدم اتوبوس جا نداره دلم سوخت براش ما همه انسانیم باید یه کاری میکردم ، پاشدم که اون پیرمرد بشینه روی صندلیم....
ساسان علیخانی:واقعاً چطور میشه یه انسان به چنین معرفتی برسه :|
ماهتون عسل.... :))
***
مکالمه ی منو مخاطب خاص خلو چلمo_O
اون:زشتول من چطوره؟^_^
من:زشتول خودتی انچوچک میمون^____^
اون:تقصیر منه پدرسگه پدرسوخته ست که به تو رو میدم همه چی تمومه بای
من تو دلم:(به باباشم فحش میده؟؟؟o_O)
۵دقه بعد عکس یه بچه فرستاده میگه پچمون خوجله؟؟؟
من:اره عین بابای پدر سوختش ،پدر سوخته ست^__^
اون:تو به چه حقی به پدر من فحش میدی هاااان همه چی تموم شد بای
مخاطب خاص چل وضعه ما داریم؟؟؟o_O
***
مورد داشتیم که نه فرطو فرط مورد میاد مغازم{شیرینی فروشی دارم}
بعد میگن زولبیا بامیه میخوان تا میام براشون بچینم میگن گفتم زولبیا بامیه میخوام نه از این اشغالا
احسان جون من همینجا ازت تقاضا دارم اینا رو دعوت کن برنامت معلول ذهنین یه خرده براشون دعا کن داداش خیلی مردی
***
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 804
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 14:30 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | نام های اصیل ایرانی (دختر) - لیست نام های ایرانی اصیل
الف
آباندخت : نام زن داریوش سوم
آبگینه : شیشه، بلور
آپامه : خوشرنگ و آب . دختر اردشیر دوم هخامنشی
آتری : آذر
آتشگون : سرخ فام، سرخ رنگ
آتوسا : نام دختر کورش ، زن داریوش
آدخت : خجسته و نیکو
آذر : آتش، فروغ، روشنایی
آذربانو : بانوی آتش گون
آذرچهر : همانند روشنایی
آذرگون : گل همیشه بهار و نام دختری در ویس و رامین
آراسته : با نظم و ترتیب
آرام : قرار، سکون
آرام دخت : از نام های برگزیده
آرام دل : از نام های برگزیده
آرامش : آرمیدن
آرمیتا : آرمان، عشق پاک
آرمیتی : فروتنی و پاکی و محبت
آرمیدخت : از نام های برگزیده
آزادچهر : آزاده نژاد
آزاده : نام مادر گشتاسب
آزیتا : از نام های برگزیده
آژند : نام گلی است
آشتی : مهر و دوستی، یکرنگی
آشنا : یار، دوست
آشوب : شور، انقلاب
آشیان : لانه و کاشانه
آفتاب : گرمی، روشنایی
آفرین : درود و سپاس
آلاله : نام گلی است
آمیتیس : نام دختر آستیاک، پادشاه ماد، نام زن کورش
آناهیتا : بانوی پاک و بیگناه، پاکبانو
آندیا : نام زن اردشیر ساسانی
آنیتا : از نامهای برگزیده
آهنگ : سرود و نغمه
آوا : آواز، آهنگ
آوازه : شهرت و نام آوری
آویشن : گیاهی خوشبو
اختر : ستاره، شهاب
ارشیا : راست و درست
ارغوان : نام گلی است
ارمغان : پیشکشی، هدیه
ارنواز : نیکو سخن و خوش گفتار. نام یکی از خواهران جمشید
اروس : سپید، درخشان و زیبا
اشااونی : زن پاک و راست
اشوچهر : از نام های برگزیده
اشودخت : از نام های برگزیده
اشوروی : از نام های برگزیده
اشوزاد : از نام های برگزیده
اشومهر : از نام های برگزیده
افروز : روشن، روشن کننده
افسانه : داستان، خاطره و یادمان
افسر : بالا و سرور
افسون : از نام های برگزیده
افشان : از نام های برگزیده
اَمُرداد : کمال و رسایی جاودانی
انارام : روشنایی بی فروغ و بی پایان
انگبین : عسل، شهد
انوش : جاویدان
انوشک : انوشه، جاودان
انوشه : بیمرگ و جاودان
انیران : روشنایی بی پایان
اَهونَوَر : نگهبان تن
ایران : آزادگان و سرزمین آزادی
ایرانبانو : بانوی ایرانی
ایراندخت : دختر ایران
ایشتار : ستاره باران و آب، تشتر(تیر)
باوَند : از اسپهبدان مازندران
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 744
تاريخ : یکشنبه 07 تیر 1394 زمان : 11:28 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | اسم های اصیل ایرانی (پسر)
اسم های اصیل ایرانی پسر
آ
آبتین
آتش
آترین
آتورپات
آذرخش
آذرمه
آذین
آرتین
آرام
آراز (معنی:زلال و پاک) (رود ارس)
آراد
آرتا
آرتان
آرش
آرشام
آرمان
آرمین
آروین (دهخدا:تجربه، آزمایش، امتحان، آزمون )
آریا
آریابان
آریانا
آرین
آریوبرزن
آزاد
آزرمگان
آساد
آستیاژ
آستیاگ
آلان بلند، با حرمت، سخن دلنشین (نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
آوه
آویژه
آیینگشسب
آریو
آریافر
آریامن
آریامنش
آریامهر
آریان
***
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 754
تاريخ : پنجشنبه 04 تیر 1394 زمان : 20:10 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت |
صفحات سايت
تعداد صفحات : 13
صفحه قبل134...13صفحه بعد