مذاکرات هسته | اخبار مذاکرات هسته | توافق هسته ای
با سلام...
امروز سهشنبه (23 تیر 1394) ، هجدهمین روز هشتمین دور مذاکرات هستهای ایران و مجموعه «1+5» در «وین» اتریش است و احتمال میرود روز پایانی مذاکرات باشد.
قرار است ظهر امروز نشست فراگیر وزرای خارجه ایران و «1+5» برگزار و جمعبندی نهایی مذاکرات اعلام شود. خبرگزاری تاس به نقل از منابع دیپلماتیک نوشته است پس از جمعبندی مذاکرات، پیشنویس قطعنامه مربوطه ظرف مدت کوتاهی به شورای امنیت سازمان ملل میرود.
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 644
تاريخ : سهشنبه 23 تیر 1394 زمان : 13:47 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | جوک | اس ام اس سری 123
آبجیم 7سالشه واسه تولدم شعرآماده کرده..حالاشعرشوببینید..
نون وپنیروتیشه/دوست دارم همیشه/بزرگ شدی ماه شدی/شبیه مهتاب شدی
من :))) داشتم مثه خرتی تاپ خورده ذوق میکردم
حالاادامش:
آخ جون چقدخرشدی/توخواب ببینی ماه شدی/الهی که دق کنی/کمترازدوروزعمرکنی/نون وپنیروتیشه/کادو نمیدم خیط میشه
اخرشم گفت:
ای خربامروت/تولدت مبارک
من :((((
آبجیم :))))
دوروزه به افق خیره شدم توشکم..شک دارم ابجیم باشه
خدااین ابجیاروازمانگیره ^ـــ^
***
اعتراف می کنم دو سال پیش تو امتحانای ترم من کلاس سوم راهنمایی بودم(الن فهمیدین من در حال حاضر دارم میرم دوم دبیرستان ) من یروز توی امتحانا گوشیمو بردم مدرسه بعد همیجوری داشتم با دوستم اس ام اس بازی میکردم که بیاد مدرسه ما از اینجا بریم خونه ما هیچی دیه خلاصه همون موقع مدیرمون اومد بره بیرون منم اونموقع گوشی دستم بود یهو یکی از دوستام بهم گف مدیر اومده گوشیتو قایم کن همون موقع مدیرمون از جلوی من رد شد من گفتم دیه کار از کار گذشته از ترس فقط داشتم خودمو خیس میکردم گفتم الن دیه گوشیمو میگیره پدرمو در میاره بعد یهو خانم برگشت صدام زد گف بیا این طرف کارت دارم منم داشت گریم میگرفت گفتم الن دیه بدبخت میشم یهو خانم برگشت گف این فرمو ببر خونه بگو پدرت امضا کنه(الن فهمیدین پدرم رئس اولیا مربیان مدرسه مون بود) هیچی دیگه نفهمید من گوشی اوردم ینی استرسی اونروز بهم وارد شد هیوقت بهم وارد نشده بود دیگه هم از اون روز به بعد جرئت نکردم گوشیمو ببرم مدرسه
لایک ازتون نمیخام فقط ابراز همدردی کنین..
***
پارسال رفتيم مشهد براي زيارت و ديدن فاميل بابام
تقريبا 12 سال ميشد كه نديده بوديمشون
بچه بوديم بين همبازيا يه پسري بود به نام افشين كه خيلي چاق و تپل بود و همش مامانش ميگفت اينقدر نخور!!!!
منم طبق تصوير ذهني اي كه از بچگي داشتم فكر ميكردم كه حالا بايه پسري روبه رو ميشم با حداقل 120 كيلو وزن
خلاصه همه اومدن سلام احوال پرسي كرديم غير از افشين!!!
به مامانم گفتم پس افشين كدومه؟؟
مامانم گفت پيش خواهرش شيرين وايساده
حالا منO_0 يه پسر خوشتيپ و قد بلند و خوش هيكل يه چيزي تو مايه هاي اين سوپراستارا ديدم
يه دفعه جمع ساكت شد ومنم حواسم نبود
بلند گفتم نه بابا افشين الان لااقل بايد 120 كيلو باشه^__^
همه فاميل زدن زير خنده
حالا من :|
افشين O__0
سايرين حاضر در سالن :)))))
***
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 792
تاريخ : دوشنبه 15 تیر 1394 زمان : 17:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | جوک جدید +18
دختره 48 ثانیه س عضو شده ، پست گذاشته دوستان ممنون منو تحمل کردین خدافظ این پست آخرمه
حالا کامنتا:
* نرو آبجی
* ما بهت عادت کرديم
* کی آجی منو اذیت کرده
اونوقت من اینجا مثل شاطر نونوا پست میزارم
بخدا کسی عین خیالشم نیست...
***
مـــــاه رمضــــــــــــــان
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فرصتی برای آشتی دوباره با مسواک :)
***
سر سفره افطار نشسته بودیم داشتیم والیبال ایران لهستان نگاه میکردیم یهو مادر بزرگم که از صدای تشویق ورزشگاه سردرد گرفته بود رو به تلویزیون گفت بسه دیگه خیس عرق شدین برین غذاتونو بخورین افطاره!!!
دهه بیستیه!
لایک = خدا حفظش کنه
***
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 879
تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 زمان : 22:11 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | جوک
مارکو از ایران چه برایمان اوردی؟؟؟؟
.
.
.
...
.
.
.
.
.هیچی ناموسن :|
.
وسایل خودمم بلند کردن :/
***
دیشب رفتم سینما....
دیالاگای دختر پسری که کنارم نشسته بودن تو سینما.....
دختره.. نباید اعدام بشه
پسره..عزیزم باور کن که اعدام نمیشه
دختره.. قول میدی؟؟؟
پسره..اره گلم یه بوس بده حالا
مملکت نیس که دیونــــه خونس
***
از همین تریبون از مامان عزیزم خواهش میکنم که مشکلی نداره اگه گوشی بنده رو چک کنی اما لااقل جواب اس ام اسا رو دیگه نده که ... با اون نوشتن غلط غلوطط
***
بنظر من آدم باید عین سیب زمینی باشه
نه کسی بخاطره طعمش میخرتش نه ظاهری داره که مردم دوسش داشته باشن
فقط اگه نباشه انگار یه چیزی واقعا کمه
***
قدیماهرکی روزه نبودبایدمیرفت یه گوشه ای یه چیزی میخوردبقیه نبیننش
.
.
.
.
.الان هرکی روزه ست بایدبره یه گوشه مزاحم غذاخوردن بقیه نشه
***
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز
ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 874
تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 زمان : 22:04 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | ترانه ی خونه ی مادر بزرگه (ورژن 2015) |داستان طنز|شعر طنز
خونه ی مادر بزرگه ، الان آپارتمانه

خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره

خونه ی مادر بزرگه ، Wi-Fi ی مفتی داره

خونه ی مادر بزرگه ، دیش و LMB داره

کنار خونه ی اون ، همیشه پارتی برپاست

پارتیهای محله ، پر شور و شوق و غوغاست

مادر بزرگه الان ، مزدا تری سواره

رنگ موهاشم هر روز ، جورواجور و باحاله

مادر بزرگه الان ، شلوار جین میپوشه

کفش کالج و کیفش ، همیشه روبه روشه
***
برای دیدن ادامه ی مطلب کلیک کنید
جوک نیوز
پست قبلی جوک نیوز

ادامه مطلب
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 866
تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 زمان : 21:50 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | دوستت دارم
آمده ام تا عشقت را فریاد بزم
تا جار بزنم و همه بدانند من بی وقفه عاشق تو هستم
عاشق تویی که با همه ی خطا های بی شمار من باز هم مرا میبخشی
آمده ام تا هر آنچه در توان دارم در فریادم خلاصه کنم و به همه ی دنیا بفهمانم تو بی نهایت دوست دارم و با همه ی توان فریاد بزنم:
حجتم دوستــت دارم
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 293
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | سال نو بدون یار کهن
سال نو در راه است و من بدون تو سال را تحویل خواهم کرد
افسوس از نبودنت
افسوس از حس جانسوز بی تو بودن، حس تلخ تنهایی
اما...
نه! من تنها نیستم!!!
غم ها بدون تو مرا تنها نمی گذارند...
و از غم هایم وفادارتر عکس های توست عکس هایی که بالبخندی زیبا مرا رصد می کنند
عکس هایی که نوید روزهای خوش با هم بودن را می دهند
و من...
سالم را تحویل می کنم با امید بودنت و با این امید که این آخرین سال تحویل تنهایی است
آری هنوز هم همچون روزهای اول آشنایی خوش خیالم
ولی یک چیز با آن روزها فرق کرده...
عشقمان نسبت به هم فرق کرده...
ومن هر روز بیش از دیروز تو را دوست می دارم
و تو هر روز آتش عشقت کم رنگتر به نظر می رسد
با این اوصاف بی نهایت دوستت دارم...
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 294
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | بهار
بهار یعنی نو شدن
زنده شدن
از مردگی در آمدن
بهار که می آید
نور خورشید مهربان تر می تابد
زمین آغوشش را برای شکوفه ها باز می کند
رود جریان می یابد
سبزه آرام سر از زمین بلند می کند
بهار یعنی آغازی دوباره
بهار یعنی امید.....امید....امید
و من به امید آغازی دوباره
بهار را شروع می کنم...
به امید بودن با تو...
تویی که همه ی زندگی من هستی...
پیشاپیش نوروزت مبارک
به امید سالی بهتر از پارسال
| امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 377
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | دوست کیست؟
به خیلی ها میگیم “دوست”…به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم.خیلی از این “دوست”ها، دوست نیستن.همکارن، همکلاسین،فامیل دورن،همسایه ن، یه آشنان”دوست” اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی.اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی.که اگه دلت گرفت بهش میگی “دلم گریه میخواد!”اونیه که دستت رو میگیره و میگه “میفهمم”.که نمیخواد براش توضیح واضحات بدی.اونیه که سر زده خراب میشی سرش.نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.چون مهم نیست.نه برای اون نه برای تو.حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.یا سرش خیلی شلوغ باشه.چون همیشه برای تو وقت داره.دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده…بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنانهمهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشناما معیار دوستی عوض نمیشه.برای همین یکی که تا دیروز برات “دوست” بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی…بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه “دوست”! | امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 298
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت | راست یا دروغ
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونمتا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت : میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدممیدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…! | امتياز : | | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 | |
بازديد : 333
تاريخ : پنجشنبه 11 تیر 1394 زمان : 18:17 | نويسنده : jokenews-facebook | لينک ثابت |