جوک سری 22
روزی مردی رو به حکیمی کرد
و گفت:
"ای حکیم چرا همسرم یک گل رز را که یک روز زنده است
و روز دیگر میمیرد اینقدر دوست دارد
ولی من که هرروز برایش میمیرم وزنده میشم دوست ندارد؟"
حکیم لبخندی زد و گفت:
خیلی قشنگ بود با وایبر برام بفرستش
| امتياز : | نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0 |
بازديد : 575
تاريخ : پنجشنبه 16 بهمن 1393 زمان : 13:27 | نويسنده : jokenews-facebook |

